واى به آن نامسلمانى كه در وقت نماز از نماز غافل است ، در مسجد نيست . واى به آن فردى كه اهل ريا و تظاهر است اما در باطن كفر وجود او را گرفته است . واى به آن نامسلمانى كه مىتواند به خلق خدمت كند ، اما از خدمت به خلق امتناع مىورزد .
در آيات و روايات فراوانى به اين موضوع پرداخته شده است . از جمله :
« قالَتِ الاعرابُ ءامَنّا قُلْ لَم تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الايمانُ في قَلُوبِكُم » ؛ « 1 »
برخى از اعراب مىگويند ما ايمان آورديم . بگو نه شما در مقابل اسلام تسليم شدهايد و هنوز ايمان در دل شما رسوخ نكرده است .
از اين آيه در مىيابيم مؤمن كسى است كه به ظواهر شرع تقيد داشته باشد ، نماز بخواند ، زكات بدهد ، جهاد كند . آمر به معروف و ناهى از منكر باشد و به آنچه اسلام فرموده است عمل كند . به واجبات عمل و از محرمات اجتناب كند ؛ آنگاه يك مسلمان مؤمن مىشود و گر نه از مصاديق منافق است .
اين معناى دوم با توجّه به تعدّد روايات و آيات قرآن ، به راستى تأثيرگذار بوده و هر مؤمنى را به خود مىلرزاند و اتفااقاً بيش از هزار روايت در اين موضوع و بيش از صد آيه در قرآن بر اين مطلب پافشارى دارد . روايتى در منابع نقل شده است كه ذكر آن در اين فرصت ، مغتنم مى باشد :
راوى مىگويد : براى ملاقات حضرت امام هادى ( ع ) راهى زندان شدم . پس از ديدار با آن بزرگوار هنگامى كه خواستم مرخص شوم ، فرمودند : « تو حقى بر من پيدا كردى ، زيرا در زندان به ديدن من آمدهاى و ناگزيرم براى اداى
هامش
( 1 ) - حجرات / 14 : « [ برخى ] از باديه نشينان گفتند : ايمان آورديم . بگو : ايمان نياوردهايد ، ليكن بگوييد اسلام آورديم . و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است . »