تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بر ناراحتى و بىتابى او هيچ تأثيرى در آن فرزند از دنيا رفته ندارد . آن بانوى داغ ديده ، خود را كنترل كرد و درب اتاقى كه جسد فرزندش را در آن نهاده بود ، بست و با آمدن ابوايوب مهياى رفتن به مسجد و اقامه‌ى نماز شدند و به خانه برگشتند . همسرش از ماجرا دم برنياورد و حتى خود را به ابوايوب عرضه كرد و آن شب به پايان رسيد . هنگام صبح وقتى ابوايوب مىخواست راهى مسجد شود ، همسرش گفت : اندكى درنگ كن سخنى با تو دارم . سپس با آرامى ماجراى مرگ فرزندش را اينچنين به اطلاع او رسانيد كه ؛ اگر كسى يك امانتى به تو بسپارد و پس از مدّتى امانت خود را طلب كند چه خواهى كرد ؟ ابوايوب گفت : خوب معلوم است ، امانتش را به او باز مىگردانم پرسيد : اگر امانتش را به او باز نگردانى چه مىشود ؟ آيا ناراحت نخواهى شد ؟ ابوايوب پاسخ داد : اين كار حرام و از جوانمردى به دور است . همسرش گفت : حال كه چنين گفتى ، بايد خبرى را به تو بدهم و آن اينكه خداوند چند سال قبل به ما امانتى داد و ديروز آن امانت را از ما پس گرفت . پسر كوچكمان ديروز از دنيا رفت و جسد او در آن اتاق است . اين روحيه‌ى همسرش با آن احساس و عاطفه‌ى مادرانه و آن صبر و استقامتى كه از خود نشان داد ، ابوايوب را از بىتابى رهايى بخشيد . وى « الحمدلله رب العالمين » گفت و طبق درخواست همسرش دوستان و آشنايان را مطّلع ساخت و فرزندش را غسل و كفن كرد و دفن نمود . گويا پيامبر ( ص ) منتظر ورود ابوايوب انصارى به مسجد بود تا بشارت مسرّت بخشى را به او بدهد . وقتى ابوايوب به مسجد وارد شد ، پيامبر ( ص )