تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام اقتصادى اسلام در مورد زمين (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
بار ديگر خرابه و موات شده است از ملك او در آمده و به ملك كسى كه آن را احياء كند ؛ منتقل مىشود ( لذا زالت العلة زال المعلول ) احياء كه « علت » بود وقتى كه از بين برود ، ملكيت كه « معلول » است نيز بالتبع از بين خواهد رفت و لذا فرقى نمى كند كه مالك اعراض كرده باشد يا نه . و براى اين مسأله مثالى مى زنند كه فرضاً فردى كه ظرف آبى از دجله بر مى دارد مالك آن آب مىشود اما به مجرد اينكه آن را به منشأش برگرداند ، مالكيت او از بين مى رود و به ملكيت اولى بر مى گردد . حال اينكه ملكيت اولى مربوط به كيست ، بعداً خواهيم گفت كه آب دريا و انهار از انفال و ملك امام است . به نظر ما اين استدلال ناتمام است چه آنكه كبراى « اذا زالت العلة زال المعلول » درست است اما تطبيق آن در موضوع مورد بحث ؛ صحيح نيست . زيرا ممكن است احياء علت موجده ملكيت بوده و علت مبقيه اش چيز ديگرى باشد . آرى هر كس كه احياء كند مالك مىشود . اين را به عنوان علت موجده قبول داريم اما به عنوان علت مبقيه بدين معنى كه هر كجا او ( احياء ) باشد ؛ معلول ( مالكيت ) هم باشد ، مورد قبول نيست . مرحوم صاحب معالم يك ساختمان را مثال مى زند كه علت موجده اش بنا و عمله و . . . است اما علت مبقيه اش قوام آن است . يعنى اگر بنا هم از بين برود ؛ باز ساختمان همان ساختمان است و ديگر كارى به علت موجده ندارد . در موضوع مورد بحث ما نيز ممكن است همين كلام گفته شود كه علت موجده اش احياء ، اما علت مبقيه اش ملكيت باشد و لذا كلام علامه را قبول نداريم