خون ظالم لج باز وجود دارند ، همه كارگرانى هستند كه خواه ناخواه به كار مشغولند ، از اين رو بين تن رسول خدا ( ص ) - و ابوجهل لعنت الله عليه - فرقى نيست . حال آيا مىتوان فرض كرد كه اين سلول هاى موجود در خون ، در هر دو تن يك نوع عمل مىكنند ؟ هرگز نمىتوان چنين پنداشت . « 1 » اينها همه در مورد غير انسان نيز صادق است ، ولى در مورد انسان گفتيم كه او با اراده و اختيار خودش عمل مىكند . لذا اگر در برابر خداوند سر تعظيم فرود آورده و در برابر خداوند اظهار افتادگى نمايد يعنى به آن چه كه خداوند به او فرمان داده و برايش مقدر داشته عمل كند به اختيار در برابر خداوند ، فروتن و افتاده است و با آن تا هر كجا كه خدا بخواهد تكامل مىيابد و پيش رفت مىكند ، ولى اگر فروتنى پيشه نكرد و در برابر خداوند تعالى افتادگى در پيش نگرفت ، در آخرت خوار و بى مقدار خواهد شد .
چه زيبا و به جا گفته اند كه آدمى براى اظهار درماندگى و ابتهال به درگاه خداوند متعال آفريده شده است . لذا اگر در اين دنيا به آن عمل نكرد در جهنم عذاب خواهد شد . همانطور كه خداوند تعالى مىفرمايد :
؛
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سَالِمُونَ
« 2 » روزى كه ساق پاها برهنه شده و به سجده دعوت مىشوند اما نمىتوانند سجده كنند ، چشم هايشان فرو مىافتد و خوارى ، آنها را فرا مىگيرد در حالى كه پيش از آن وقتى سالم بودند نيز به سجده كردن دعوت مىشدند .
هامش
( 1 ) . منظور آن است كه اين سلولها بى شك در بدن ابوجهل - لعنت الله عليه - كه از ولايت الهى سرپيچى كرده است ، ناخواسته به كار مشغولند ولى در بدن رسول خدا ( ص ) كه نزديكترين آفريدگان به خداوند تعالى است خواسته و با شوق و شورى زايد الوصف به كار مىپردازند .
( 2 ) . قلم ، آيه 42 و 43 .