تفسير ادبى
كلمه « ربّ » به مالكى اطلاق مىشود كه تدبير امر مملوكش را به عهده گرفته است . اين كلمه در عرفان از همه اسما ؛ حتى كلمه « الله » - كه اسم علم است براى ذات حضرت حق كه مستجمع جميع صفات است - برتر ، لطيف تر ، زيباتر و با شكوه تر است ، چرا كه كلمه « الله » به نحو اجمال بر تدبير امر دلالت مىكند ولى كلمه « ربّ » به نحو تفصيل .
« رق » گردن را گويند و غالبا وقتى كه در چنين جايى به كار مىرود - به صورت مجازى - خود شخص در نظر گرفته مىشود .
« ناصيه » موى جلوى پيشانى را گويند و در اين جا « زمام امر » قصد شده كه « بِيَدِهِ النّاصيهء » يعنى او مالك توانايى است كه مىتواند بنده را به هر سو كه اراده كند برگرداند ، تعبير شده است .
« ضُرّ » بدحالى است و « مسكنت » از ريشه سكون است به معناى درماندگى .
« فاقه » فقر شديد است .
« قدس » اسم مصدر است به معناى « پيراسته و مقدس » يعنى كسى كه از هر عيبى منزه باشد .
« صفات » يعنى كمالات . « اسم » يعنى علامت . و فرق بين اسما و صفات همان فرق بين دال و مدلول است .
« جوارح » اعضاى ظاهر را گويند مثل دست و پا .
« جوانح » اعضاى باطن را گويند مثل قلب ، عقل ، و اراده .
« سرح » حركت كردن به سمتى است بدون آن كه نيازى باشد ، چنان كه گفته مىشود « سرحت الابل » يعنى سر خود به چرا پرداخت .