قريش در « دارالندوه » گرد هم جمع شده بودند . وليد رو به آنان كرد و گفت : شما اشخاص اصيل و بافكرى هستيد و اعراب براى امور مختلف خود به شما مراجعه مىكنند ، چطور نمىتوانيد در مورد يك مطلب حرف هايتان را يكى كنيد و در مورد اين شخص - پيامبر - نظرتان را بگوييد ؟
گفتند : همه ما مىگوييم او شاعر است .
وليد چهره در هم كشيد و گفت : نه ، ما كسى نيستيم كه شعر نشنيده باشيم . حرف او به شعر نمىماند .
گفتند : مىگوييم او كاهن است .
وليد گفت : كار كاهنها از او سر نمىزند .
گفتند : مىگوييم او ديوانه است .
وليد گفت : كار ديوانگى يى از او نديده ايم .
گفتند : مىگوييم اوجادوگر است .
وليد پرسيد : كار جادوگر چيست ؟
گفتند : بين دشمنان ، دوستى ايجاد مىكند و بين دوستان دشمنى .
وليد اين نظريه را پذيرفت و همگى از دارالندوه بيرون آمدند و پس از آن هر كدام از آنها كه پيامبر ( ص ) را مىديد صدا بلند مىكرد كه : آهاى جادوگر ! آهاى جادوگر !
به قدرى كار بر او سخت گرفتند كه خداوند تعالى سوره مدثر را تا آيه « الا قول البشر » نازل فرمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن ، ج 26 ، ص 62 .