تفسير ادبى
جمله « افتراك » مضارع مجهول مخاطب از ريشه « ارى يَرى » است . نايب فاعل ، ضمير مخاطب است و مفعول دوم آن هم همان كافِ خطاب است يعنى « آيا تو به خود ديده شده اى ؟ » لذا به صورت استفهام انكارى ابطالى آمده است و پس از آن ديگر محال است كه به وقوع بپيوندد .
كلمه « سبحان » اسم مصدر به معناى منزه ، و در اين جا يا براى تعجب آمده است مثل اين كلام حق تعالى كه فرموده است :
. . . ؛
وَ لَوْ لَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذَا سُبْحَانَكَ هذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ
« 1 » - خدايا - تو منزهى . چه بهتان بزرگى است !
و يا براى تبرئه خدا و پيراسته دانستن او از هر عيبى آمده است . به هر حال به هر معنايى كه آمده باشد براى القاى تأكيد آمده است .
جمله « بحمدك » تقديرى است يعنى دايم به حمد تو مشغولم ، و در اين جا باز هم براى تأكيد بر مطلب آمده و مىخواهد بگويد كسى كه دايما ثناگوى توست سزاوار نيست كه در آتش ، عذاب شود .
« سجن » و « حبس » هر دو به يك معنا بوده و در اين كلام به عنوان مترادف به كار رفته اند .
« اطباق » جمع « طبق » به معناى حالات است و در اين جا مراتب شدت و ضعف آتش ، مد نظر بوده است چنان كه در وصف جهنم نيز آمده است كه چندين طبقه دارد .
« جرم » به معناى گناه است و مجرمين به معناى « گناه كاران » هستند .
« جريره » به معناى جنايت است .
هامش
( 1 ) . نور ، آيه 16 .