هاى آن برخوردار مىگردند . فرشتگان از ايشان مىپرسند : حساب و صراط و جهنم را ديديد ؟ آنها مىگويند : ما هيچ چيز نديديم . مىپرسند : مگر در دنيا چه كرده بوديد ؟ مىگويند : وقتى در خلوت بوديم شرم داشتيم از اين كه در حق خداوند معصيت كنيم و به آن چه او قسمت ما كرده بود راضى بوديم . فرشتگان مىگويند : پس - اين بال ها و اين آزادى در بهشت - حق شماست . »
لازم به توضيح است دوستى خداوند متعال از اسباب رضايت خداوند است . چرا كه دل داده هر چيزى را كه از دل دار بخواهد دوست مىدارد .
لذا گفته شده است بنده كسى است كه اگر خداوند او را پل جهنم قرار بدهد - تا مردم از روى آن عبور كنند - و سپس او را در جهنم بيندازد - تا بسوزد و خاكستر شود - اعتراض نمىكند .
البته اين مقام كسى است كه دلش مالامال از عشق خدا باشد :
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد * اى عجب من عاشق اين هر دو ضد « 1 »
در اين باره سخن بسيار است كه قسمتى از آن را پيش از اين ذكر كرديم و بخشى ديگر از آن هم در جاى خود به طور مفصّل ذكر خواهد شد .
د ) قناعت
قناعت ضد حرص و طمع است . منظور از ذكر آن در اين جا ارضاى تمايلات است به طورى كه حرام نباشد يا اين كه خدا بر او حلال كرده و جايز شمرده است . فرق آن با
هامش
( 1 ) . شيخ بهايى اين بيت را در كشكول به مولوى نسبت داده است ، ر . ك : كشكول ، دفتر اول ، قسمت اول ، بخش چهارم ؛ همچنين شيخ بهايى در جاى ديگر كشكول اين بيت را باسكندرنامه نظامى نسبت داده ، ر . ك : كشكول ، دفتر پنجم ، قسمت دوم ، بخش پنجم ؛ نيز در مثنوى معنوى از مولوى چنين وارد شده است : عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد * بوالعجب من عاشق اين هر دو ضد ، ر . ك : مثنوى معنوى ، دفتر اول « قصه بازرگان كى طوطى محبوس او . . . » .