در همين توجه ، نتيجه حاصل اين است كه تفاضلى ميان ائمه نيست و همه يك نورند و از نظر فضيلت يكى هستند . اگر چنان چه ما هم فضيلتى مىبينيم الّا اينكه در هر يك ، صفت يا صفات خاصى بروز و ظهور بيشترى كرده نيست و معصومين عليهم السلام همه از نظر علم و از نظر هر صفتى كه ما فرض كنيم همگى نور واحدند :
« كُلُّهُمْ نورٌ واحِد »
، لذا مىگويد :
« وَ كُلُّ كَلِماتِكَ تامَّةٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّها ؛
اى خدا ! به درخانهات آمدهام ، چهارده معصوم را آوردهام و تو را به اهلبيت قسم مىدهم . »
تذكر اخلاقى
نكتهاى كه در اين جا بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه انسان مىتواند كلمهء تامهء خدا بشود . وجود انسان كلمه است براى خدا و ذات مقدس او ؛ يعنى بهترين دليل براى وجود مقدس خدا و اثبات او همين انسان است .
« مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقد عَرَفَ رَبَّه ؛ « 1 »
هر كسى خودش را بشناسد خدايش را شناخته است . »
اما اين انسان گاهى به واسطهء سير و سلوكش مىرسد به آن جا كه « كلمهء تامهء خدا » مىشود . در قدسيّات مىخوانيم كه :
« عَبْدى اطِعْنى حَتَّى اجْعَلَكَ مِثلى أو مثلى اقوُلُ للشي كُنْ فَيَكُونَ تَقوُلُ للشي كُنْ فَيَكوُن ؛ « 2 »
اى بندهء من ! عبد شو ، اطاعت من كن ، و در اثر اطاعت من ، تشبّهى به من پيدا مىكنى ؛ يعنى چنان چه من مىتوانم در تكوين تصرف كنم تو هم مىتوانى . »
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 2 ، ص 32 ، ( باب 9 - / استعمال العلم والإخلاص . . . ) ، ح 22 .
( 2 ) . با اختلاف در عبارت ، ر . ك : مستدرك ، ج 11 ، ص 258 ، ( باب 18 ) ؛ بحارالانوار ، ج 90 ، ص 376 ، ( باب 24 ) ، ذيل ح 16 ، و الفوائد العلية ، ج 2 ، ص 394 .