تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق نيايش (تفسير دعاى سحر) (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

درس ولايى

عارف وقتى كه به واسطهء فيض توجه كند و اين كه زوال فيض به اعتبار قوابل است ؛ يعنى فيض مقدس به شخص فانى نخواهد رسيد و اين نرسيدن ، تقصير فيض نيست ، تقصير اوست كه از بين رفته است ، لذا به اين اعتبار مىگويد : « اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِادْوَمِه ؛ اى خدا ! به درخانه‌ات آمده‌ام ، و تو را به آن سلطنت دائمىات قسم مىدهم ؛ يعنى تو را به حقيقت اهل‌بيت در اين عالم هستى كه سلطنت على الدوام بر عالم هستى دارند قسم مىدهم . » اما وقتى توجه كند به اين كه زوال فيض به سبب فيض مقدس نيست ، بلكه به سبب « مُسَلَّطٌ عَلَيه » است ، مىگويد : « وَ كُلُّ سُلْطانِكَ دائِمٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ ؛ خدايا ! فيض‌ات هميشگى است و تو فياض على الاطلاقى . اى خدا ! به درخانه‌ات آمده‌ام ، و تو را به سلطنت مطلقه‌ات در اين عالم هستى قسم مىدهم . »

تذكر اخلاقى

از جملهء سفاهت‌ها و حماقت‌ها اين است كه انسان به اين دنيا و ذخائرش ، به غلبه‌ها و سلطنت‌هاى ظاهرى آن ، به مال و مكنت‌هاى آن و حتى به تمكن‌هاى معنوى ، مثل علم و عقل دل‌بستگى پيدا كند . مرحوم ملاصدرا مىگويد : « كُلُّ ما فِى الْكَوْنِ وَهْمٌ او خَيالٌ « 1 » ؛ در اين عالم هستى هر چه هست وهم و تخيلى بيش نيست . »
هامش
( 1 ) . الأسفار الأربعه ، ج 1 ، ص 47 ، ( فصل 5 ، فى أن تخصص الوجود بماذا )