هر سلطنتى كه براى غير خدا تخيل شود ، گمان و خيالى بيش نيست . قرآن مىفرمايد :
« انْ هِىَ الّااسْماءٌ سَمَّيْتُموُها انْتُم وَ آباءُكُمْ ما انْزَلَ اللَّهُ بِها مِن سُلْطانٍ » ؛
« 1 » [ اين بتان ] جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كردهايد و خدا بر حقانيت آنها هيچ دليلى نفرستاده [ و هيچ سلطنتى به آنها نداده ] است .
شرح عرفانى
عارف ، يعنى كسى كه به درخانهء خدا مىرود ، وقتى كه به سلطنت مطلقهء دائمى حق تبارك و تعالى من حيث الذات و من حيث الصفات و من حيث الافعال ، توجه داشته باشد و اين كه آن سلطنت گاهى به اعتبار « مُسَلَّطٌ عَلَيْه » زائل مىشود ؛ يعنى چون پروردگار عالم بر كسى مسلط شود ، فنا مىپذيرد و چون فانى شد ديگر خدا بر او سلطنت ندارد ؛ لذا در اين حال خواهد گفت :
« اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِادْوَمِه ؛
اى خدا به درخانهات آمدهام ، نظرم به سلطنت توست ، و تو را به بادوامترين سلطنتهايت قسم مىدهم ؛ يعنى تو را به ذات مقدس و به صفات عاليهات قسم مىدهم . »
عارف وقتى توجه كند به اين كه ذات حق دائمى است ، و اگر زوالى هست به اعتبار « مُسَلَّطٌ عَلَيه » و قوابل است و سلطنت و فيض او هميشگى است ، مىگويد :
« وَ كُلُّ سُلْطانِكَ دائِمٌ
اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَكُلِّهِ ؛
خدايا ! به درخانهات آمدهام ، و تو را به همهء سلطنتهايت قسم مىدهم . »
هامش
( 1 ) . نجم ، آيه 23 .