قرآن مىفرمايد :
يُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الْارْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَانْ مِنْ شَىْءٍ الّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم » ؛
« 1 » آسمانهاى هفتگانه و زمين و آن چه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح و تنزيه مىكنند و در عالم هستى چيزى نيست مگر آن كه خدا را تسبيح مىكند ، گرچه شما تسبيحاش را نمىفهميد .
بنابراين براى خدا و عالم هستى و موجودات « قول » وجود دارد ، و معناى قول ، تفهيم معنا است و اين تفهيم معنا به اختلاف موارد مختلف مىشود ؛ گاهى انسان به زبان چيزى مىگويد ، و گاهى به زبان چيزى نمىگويد ولى نحوهء وجود ، نحوهء قول و گفتار اوست ، گرچه ما نمىدانيم كه غير انسان چه طور حرف مىزند ، اما از قرآن استفاده مىكنيم كه عالم هستى داراى « قول » و « گفتار » است ، بنابراين ، گفتار براى پروردگار عالم مراتبى دارد : مرتبهء ذاتى كه عين ذات حق است ، مرتبهء اسما و صفات ، و مرتبهء صفات افعال .
شرح عرفانى
عارف ، يعنى كسى كه بر در خانه خدا مىرود ، وقتى توجه كند كه براى پروردگار عالم قول و گفتار هست و اين كه « متكلم » يكى از صفات پروردگار عالم است ، و توجه كند به اين كه در ذات موجودات قول و كلام وجود دارد ، مىگويد :
« اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِارْضاهُ ؛
اى خدا ! به درخانهات آمدهام ، توجه به گفتارت دارم ؛ گفتارى كه مرضى همهء گفتارها است . تو را به بهترين گفتارهايت قسم مىدهم . »
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيه 44 .