واى به تو كه در وقت نماز ، خوابى و در وقت نماز ، ناهار مىخورى و در وقت نماز كار مىكنى ! حالا يك وقتى است كه آدم مجبور مىشود نماز را ديرتر بخواند . اما بيشتر وقتها ممكن است كه نماز را اول وقت بخوانى . مىتوانيم متابعت از زهرا كنيم ، به اندازهاى كه به مادرمان كمك كنيم . اين دختر خانمها به بهانهء درسشان اصلًا و ابداً كار نمىكنند . دختر خانم ! به مادرت كمك كن . آقا پسر ! به پدر و مادرت كمك كن ؛ خانهدارى كن و بالاتر از اين ، همسايهدارى كن ؛ خويش و قومدارى كن . اگر خواهرت كار دارد ، برو آنجا كار كن . ما خيال كرديم تشخص آن است كه النگوهايش را نشان همسايه بدهد . امروز النگو خريده و بالاخره هرطور كه شده ، بايد نشان همسايه بدهد ؛ حتى بىادبى او برسد به آنجا كه دستش را بالا بياورد كه همه دستبند او را ببينند . خيال مىكند اين تشخص است . يك مقدار فلز توى سينهاش است ، يك مقدار در دستش است ، فكر مىكند اينها تشخص است .
يك تاجر آمد خدمت مرحوم آقا شيخ ، مؤسس حوزهء علميهء قم و يك عبا آورد براى آقا . نگاه كردند و ديدند اين عبا براى يك مرجع تقليد زياد است . ديدند كه عباى معمولى نيست . نمىخواستند هديه را رد كنند . گفتند : پول اين عبا ، چند تا عباى معمولى مىشود ؟ گفت : شانزده عبا . گفت : برو بازار قم و عبا را عوض كن . آن مرد رفت بازار قم و عبا را داد و شانزده عباى ارزان گرفت و آورد پيش مرحوم آقا شيخ . اول يكى را خودشان پوشيدند كه او خوشحال بشود و يكى را به اين آقا و به آن آقا و خلاصه به شانزده نفر پوشاندند . بعد رو كردند به آن تاجر و گفتند : حالا بهتر نشد ؟
آيه
: وَ انْكِحوا الْايامي مِنكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امائِكُمْ انْ يَكُونُوا فُقَراء يُغنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 1 »
هامش
( 1 ) - نور / 32 .