شفاى تب
آقاى قندهارى يكى ازعلماى مشهد كه مرد مقدسى است ، فرموده بودند كه من در زمان طلبگى تب لازم داشتم . آن وقتها اين گونه بود كه تب لازم انسان را رها نمىكرد . خيلى اوقات هم كسى را مىكشته است . ضعف روى ضعف پديد آمده تا اينكه تدريجاً منجر به مرگ مىشد . آقاى قندهارى گفته بودند كه اين تب ما را رها نمىكرد و مرگم نزديك شده بود . رفقا مىخواستند به زيارت حرّ بروند . آن كسانى كه كربلا رفتهاند ، مىدانند كه حربن رياحى يك فرسخى كربلا يا كمى بيشتر از كربلا دفن است . مىگويند حملهاى كه كرد ، رفت جلو و توانست با حملهاش دشمن را تكان بدهد و عقب براند . آنجا افتاد روى خاك و امام سجاد ( ع ) صلاح ديد كه او را همان جا دفن كنند . لذا قبرش خارج از محل شهداست .
آقاى قندهارى مىگويد : رفقا مىخواستند براى تفريح به زيارت حربن يزيد رياحى بروند . من هم حوصلهام سر رفته بود و به آنها گفتم كه مرا هم ببريد . گفتند : نمىشود . گفتم : هر طورى هست مرا ببريد . اگر شده روى دوش شما باشم .
طلبهها اين كار كردند . مرا بر دوش گرفتند و بردند . طلبهها زيارتشان را كردند ، مرا هم گذاشتند يك گوشهاى در حرم مطهر حضرت حر و من هم زيارتم را كردم . رفقا رفتند دنبال تفريحشان يك وقت ديدم يك زن عربى آمد ، با يك بچهء فلج ناتوان و عقب مانده ، او را گذاشت كنار ضريح حضرت حر و يك شبكه را گرفت و گفت :
يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَيْنِ ، اكْشِفْ كَرْبي بِحَقِّ مَوْلاكَ
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٧