رفتم كنار دجله و غسل كردم و پيراهنم را شستم . براى اينكه بروم سامرا و با امام زمان و امام دهم و امام يازدهم خداحافظى كنم ، در دجله غسل كردم وقتى بيرون آمدم ، حالى پيدا كردم و گفتم : يا ابا صالح المهدى ادركنى ! اى آقا ! دردم بىدرمان شده است آقا ! اى امام زمان ! مانعى ندارد كه من بسوزم و بسازم تا بميرم ، اما اين نمازهاى من با حال آلودگى و زخم پا برگزار مىشود و اين را نمىخواهم ، چه كنم كه نمازم را بايد هميشه با آلودگى پايم بخوانم !
اين شخص مىگويد : ناگهان ديدم كه امام زمان آمد . دو سه نفر هم همراهش آمدند . آقا ، دست مباركش را گذاشت روى ران من و يك فشار داد . كسى كه همراه ايشان بود ، گفت : « خوشا به حال تو كه دست امام زمان روى پاى تو كشيده شد و زخمت خوب شد . »
مريد سيدبنطاووس ادامه مىدهد : ديدم هيچ اثرى از زخم نيست و حتى روى آن زخم ، مو روييده است ! اول خيال كردم كه شايد اشتباه شده است و به پاى ديگرم نگاه كردم ولى ديدم كاملًا خوب شده است . بعد بيهوش شدم و مردم اطرافم جمع شدند . ساعتى كه گذشت ، سيدبنطاووس آمد . وقتى نگاه به پايم كرد ، پرسيد : چه شده است ؟ ! گفتم : دست امام زمان آمد و خوبش كرد .
سيدبنطاووس نگاه به پايم كرد و روى زمين افتاد . دكترها آمدند و ديدند كه پايم خوب شده است . آنها باور كردند كه واسطهء فيضى وجود داشته است .
ما خيلى چيزها از خدا مىخواهيم : غيرت براى خودمان و عفت براى زنهايمان مىخواهيم و چادر براى همهء ايران . بعد هم ، مناجات و شيرينى مناجات را از خدا مىطلبيم ، حفظ اين منبر و محراب را مىخواهيم ؛ ولايت فقيه و روحانيت را مىخواهيم ؛ بالاخره ، مهمتر از همهء اينها دين مىخواهيم . و در پلهء دوم ، دنيا را مىخواهيم .
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢١٨