تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
هم به دست آنها بود . قضاوت هم به دست آنها بود . چرا پيامبر هم قوهء مقننه و هم قوهء قضائيه و هم قوهء مجريه را دارد ؟ لِيقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ براى اينكه آدم بسازد ؛ نه براى اينكه العياذ بالله بخواهد جهانگيرى كرده و تسلط بر مردم داشته باشد و استثمارگرى كند . هدف او اين است كه آدم بسازد . اگر شمشير مىزند ، براى اين است كه آدم بسازد . لذا در روايات مىخوانيم كه يكى از رؤساى عرب را غل و زنجير كرده و آوردند نزد رسول الله ، در حالى كه رسول گرامى رسمشان اين بود كه به بزرگان احترام مىگذاشتند ولو كافر بود . وقتى پيامبر ( ص ) ديدند كه او را كشان كشان مىآورند ، تبسم كردند . او ناراحت شد و گفت : به من مىخندى ؛ يعنى به من توهين مىكنى ؟ پيغمبراكرم ( ص ) جملهء شيرينى گفتند كه چنين بود : تعجب من از اينجاست كه با غل و زنجير تو را به بهشت مىكشانند و تو آن را پاره مىكنى و مىروى به جهنم ؛ يعنى اگر غل و زنجيرت مىكنند و تو را مىكشند ، فقط براى اين است كه مىخواهند تو را آدم كنند . دربارهء اميرالمؤمنين ( ع ) داريم كه ابن‌عباس مىگويد : در جنگ صفين اميرالمؤمنين جلو مىرفت . مخصوصاً در وقتى كه غلبه‌اى از دشمن پيدا مىشد ، خود على ( ع ) به صحنه مىآمدند . زمانى اميرالمؤمنين تشنه شدند و فرمودند : برايم آب بياوريد . آبى كه آوردند ، در ظرفى بود كه لب آن شكستگى داشت و آب خوردن در اين ظرف كراهت دارد . شايد كراهتش براى آن است كه ميكروبها در شكافهاى ظرف شكسته جمع مىشوند . تا ظرف آب را به دست اميرالمؤمنين دادند ، ايشان غضب كردند و فرمودند : چرا در ظرف شكسته آب آورده‌ايد ؟ گفتند : يا على ! اين حرفها را بگذاريد براى وقتى كه جنگ تمام شد . در جبهه ، آن هم در خط مقدم ، اين ايرادها چيست ؟ ! اميرالمؤمنين جوابى عالى دادند ؛ فرمودند : من اصلًا شمشير مىزنم براى همين كه حكم خدا را
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 200 | الشيخ حسين المظاهري