تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
شدم و عرض كردم ، يابن‌رسول‌الله ! استاندار اهواز شيعه شماست ، شما براى او بنويسيد تا حاجت مرا روا سازد . حضرت كاغذ طلبيده و بر روى آن دو كلمه مرقوم فرمودند : بسم الله الرّحمن الرّحيم ، سراخاك يسرك الله « 1 » وقتى نامه امام را به استاندار دادم ، او با احترام زياد آن را گرفت و بسيار تواضع كرد و پرسيد : چه مىخواهى ؟ گفتم راستش اين است كه من ماليات بدهكارم ولى از عهده پرداخت آن بر نمىآيم . او فوراً دستور داد تا دفتر ماليات را آوردند و ابتدا ماليات آن سال را از مال خودش پرداخت ، سپس گفت ماليات سال آينده را نيز از مال او بردارند . آنگاه پرسيد : خوشحال شدى ؟ وقتى مىخواستم از پيش او بيرون بيايم ، اسب مخصوصش را هم به من داد ، تشكى را كه بر روى آن مىنشست ، روى زين انداخت و مرا سوار كرد و ده هزار درهم نيز به من پرداخت و دو مرتبه پرسيد ، آيا خوشحال شدى ؟ گفتم آرى . وقتى خدمت امام صادق ( ع ) رسيدم و قضيه را براى ايشان نقل كردم ، با شنيدن هر چه بيشتر از ماجرا ، ايشان بر افروخته‌تر و خوشحال‌تر مىشدند و بيشتر تبسم مىفرمودند . پرسيدم : يابن‌رسول‌الله ! شما هم خوشحال شديد ؟ حضرت در پاسخ فرمودند : اگر كسى حاجت برادر دينى خود را برآورد و دل او را خوش نمايد ، قبل از هر چيز و هر كس خدا را خشنود كرده است ، بعد پيامبر را و سپس ما ائمه معصومين را و در مرتبه چهارم و آخر همه ، آن مسلمان را شاد و خوشحال كرده است « 2 » .

خيانت ، در قالب خدمت

اما اگر خداى ناكرده ، كار ، عنوان خدماتى داشت ولى به دنبال آن نه تنها خدمتى به ديگران نشد و گره‌اى باز نگرديد ، بلكه بر مشكلات ديگران افزوده هم شد ، گره‌اى بر
هامش
( 1 ) - بحارالانوار / ج 47 ، ص 370 ، ح 89 . ( 2 ) - كافى / ج 2 ، ص 190 .