تازيانههاى وجدان
غزالى در احياءالعلوم نقل مىكند كه به كسى خبر رسيد ، امسال به علت فلان حادثه ، محصول شكر كمياب شده و اگر او بتواند مقدار زيادى از اين جنس موردنياز عمومى را بخرد ، بعداً بواسطه ترقى و افزايش كه قيمت آن پيدا مىكند ، به ثروت دست خواهد يافت . لذا روحيه زيادهطلبى و افزونخواهى ، او را به حركت واداشت و تا آنجا كه مىتوانست بدون اينكه ديگران را فريب بدهد و گول بزند ، به نرخ روز ، از بازار شكر خريد و انبار كرد و پس از مدتى با فروش آنها به سود كلانى دست يافت . شب كه براى استراحت به رختخواب رفت ، به فكر اعمال روزانهاش افتاد . آنگاه تازيانههاى وجدان را بر پيكر خود احساس كرد و به خود آمد كه اگر چه فلان مقدار هم سود بردى و استفاده كردى اما در واقع آنها را فريب دادهاى ، چه بسا كه اگر مىدانستند كه شكر بعداً گران خواهد شد آن را به تو نمىفروختند و خود ، مايل بودند كه از اين سود استفاده كنند . اين افكار او را تا صبح بيدار نگاهداشت . صبح كه شد ، نزد فروشندگان شكر رفت و آنها را از حقيقت امر آگاه نمود ، سپس عذرخواهى كرده و خواست كه آنها مقدار اضافى سود را بگيرند اما آنها گفتند : چون به مواقع جريان را بيان كردى ما همه پولها را حلال كرده و به تو بخشيديم .
او با خيال آسوده به خانه بازگشت اما باز هم با خود انديشيد كه شايد آنها خجالت كشيدهاند ما به التفاوت بگيرند . بنابراين با فرارسيدن صبح ، پولها را بداشت و نزد آنها برد و گفت : اموالتان را برداريد و مرا از عذاب وجدان راحت كنيد .
به هر حال از جمله كارهاى توليدى منفى و بد ، كارهايى است كه نه دردى از جامعه را درمان كند ، نه گامى به سوى خودكفايى باشد و نه سهمى در عزت و سرافرازى دين مملكت داشته باشد ، خصوصاً كه با نيرنگ و خدعه و تقلب هم همراه شود كه ديگر در آن صورت ، مصداق يك عمل شيطانى پست خواهد بود و راه را براى هر گونه سعادت فردى و اجتماعى خواهد بست .