درسى از امام صادق ( ع )
در روايت آمده است كه حضرت صادق ( ع ) ، مبلغ هزار دينار به يكى از غلامانى كه توسط خود ايشان آزاد شده بود ، دادند و از او خواستند به جهت محبوب بودن تاجر و تجارت نزد خداوند ، برايشان تجرات كند و شايد خيلى هم به سودش نظرى نداشتند . او مىگويد : به خاطر بزرگوارى و محبتى كه امام ( ع ) در آزادكردن من داشتند ، من خودم را وقف ايشان كرده بودم ، لذا پول را گرفتم و با يان نيت كه تمام درآمد آن براى حضرت باشد نه به صورت مضاربه كه پول از امام و كار از من به تجارت پرداختم . براى اين منظور جنسى را از مدينه خريده و براى فروش ، همراه كاروان عازم شام شد . نزديكيهاى شام به قافلهاى كه از شام مراجعه مىكرد برخورد كرديم و از اوضاع و احوال بازار و ميزان موجودى جنسى كه ما به همراه داشتيم ، سؤال كرديم . آنها جواب دادند كه فلان جنس ، در شام بسيار ناياب و ارزشمند است ، لذا شما هر چه آن را گران هم بفروشيد مى خرند و اتفاقاً آن طور هم كه پيشبينى مىكرديم برنامه پيش رفت و با همين يك معامله ، هزار دينار امام به دو هزار دينار افزايش يافت . از اينكه مىديدم به اين راحتى توانستهام خدمت بزرگى در حق مولايم ، امام صادق ( ع ) انجام بدهم ، بسيار خوشحال بودم تا اينكه بعد از مراجعت از شام به خدمت حضرت رسيده و هر دو كيسه ى پول را در مقابل ايشان گذاشتم و مشروحاً قضيه را به عرض رساندم ، اما با كمال تعجب ديدم كه امام ناراحت شدند و فرمودند :
آيا شما عليه برادران مسلمان خودتان اين گونه قرار مىگذاريد ؟
آنگاه در حالى كه نگران به نظر مىرسيدند ، يكى از كيسهها را كه به اندازه هزار دينار خودشان بود برداشتند و آن ديگرى را پهلوى من گذاردند و فرمودند :
اين پولها به درد ما نمىخورد و اين شكل تجارت كردن مورد رضايت ما نيست ،