تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مىبردم . يادم نمىرود كه در يكى از روزها ، دو نفر از محترمين ، ظهر به منزل ما آمدند و ما چون يك اطاق بيشتر نداشتيم لذا خانواده ى من تا عصر در اطاق همسايه بود تا مهمانهايم رفتند و اين امرى متداول و مرسوم بود . به ندرت كسى خانه اجاره‌اى دربست داشت و من هميشه آن چند سال زندگى ابتداى ازدواجم را در آن خانه ى فوق‌العاده مخروبه ، در يكى دو اطاق ، اما بسيار شيرين و با آرامش به ياد دارم و بر نبود آن تأسف مىخورم .

ناسازگاريها ، تشديدكننده مشكل مسكن

مسئله ديگرى كه در قضيه مسكن مطرح مىشود ، ناسازگارى بين عروس و مادرشوهر است كه اگر چه در قديم اين امور وجود داشت ، ولى با سعه صدر و كوتاه آمدن طرفين ، به زودى فيصله پيدا مىكرد و ختم مىشد ، ولى متأسفانه ، امروز ، كار به جاهاى بسيار حساس و باريكى رسيده است ، به حدى كه مادر داماد به صراحت تمام مىگويد من حاضر نيستم كه با عروسم در يك منزل زندگى كنم و در مقابل هم شما وقتى به خواستگارى دخترى مىرويد ، به عيان اظهار مىدارد كه با مادرشوهرش ، حاضر به زندگى در يك خانه مشترك نيست ، و اين ، مشكل مسكن را به شكلى كه امروزه مىبينيد در آورده است . يكى از بزرگان مىفرمود ، جوانى نزد من آمد و گفت : من نياز به همسر دارم ولى پدر و مادرم در اين امر اهمال و سستى مىكنند . تقاضا دارم چون آنها مريد شما هستند به ايشان مخصوصاً به مادرم بيشتر سفارش كنيد كه جديت بيشتر در مسئله ازدواج من بنمايند . ايشان مىفرمود : من به منزل آنها رفتم و در حالى كه پدر و مادر خود پسر بودند ، مدتى از مفاسد تجرّد و وجوبى كه در امر ازدواج بر عهده ى والدين است و آنها مىبايست هر چه زودتر مقدمات ازدواج دختر و پسرشان را فراهم نمايند صحبت كردم به قدرى كه واقعاً خسته شدم . اما ناگهان خانم خانه يعنى مادر اين جوان با يك كلام ، همه ى رشته‌هاى