تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
مىداد و مرتب خطاب به بچه‌ها مىفرمود : على را ببخشيد ، گويا درباره شما كوتاهى كرده است و . . . در اين هنگام ، زن ديگرى آمد و ديد كه اميرالمومنين ( ع ) بچه‌دارى مىكند ، باعجله تمام نزد زن رفت و گفت : اين مرد را مىشناسى ؟ زن جواب داد : خير ، مشگ آب به دوشم بود ، خسته شده بودم ، او آمد مشگ آب را گرفت و كمك كردومقدارى آرد ، خرما و هيزم برايمان آورد . زن همسايه گفت : اين مرد ، اميرالمومنين ( ع ) است ؟ زن بىسرپرست بسيار شرمنده و ناراحت ، آمد خدمت على و شروع كرد به عذر خواهى كردن . اشك از چشمان على سرازير شد و فرمود : من بايد از تو عذرخواهى كنم ، معلوم مىشود در حق شما كوتاهى كرده‌ام . همه ائمه معصومين ( ع ) چنين بودند . راوى نقل مىكندكه : در تاريكى شب از كوچه عبور مىكردم ديدم شخصى در حالى كه بارى بر دوش حمل مىكند نقش زمين شد ، نزديكش رفتم و ديدم كه امام صادق ( ع ) است ، وسفره نانى كه بر دوش داشت پخش زمين شده است . شخصى آمد خدمت حضرت رضا ( ع ) درخواست كمك مالى كرد ، امام ( ع ) از مجلس بيرون آمد و راهى منزلش شد و هزار در هم برايش فرستاد و خودش به جلسه نيامد ، آن شخص محتاج وقتى پول را گرفت و رفت ، حضرت آمدند و در جلسه شركت كردند . سوال شد : يابن رسول الله ! چرا خودتان پول را نياورديد ؟ فرمود : نمىخواستم چشم او به چشمم بيفتد و خجالت بكشد . « 1 » در مورد ديگرى نقل كرده‌اند كه : كسى خدمت امام حسين ( ع ) آمد وگفت :
هامش
( 1 ) - ديلمى ، ارشاد القلوب ، ص 136 ، باب السخاء والوجود .