حسين جان ! من قرضى دارم و توان پرداخت آن را ندارم ، و لذا فكر كردم كه بايد آبرو بفروشم تا قرضم را ادا نمايم ، و اين آبرو را به چه كسى بفروشم كه بهتر از شما باشد ! اينك نزد تو آمدهام تا اين معاله را با تو انجام دهم .
امام حسين ( ع ) بسيار ناراحت و غمگين شد ، از جاى برخاست و به منزل رفت و پول آورد ، اما هنگام دادن پول وارد اتاق نشد بلكه در را كمى باز كرد و دست مبارك خود را به طرفش بردند و فرمودند : لازم نيست آبرو بفروشى ، مثل اينكه اصلًا پولى به تو ندادهام . و هنگام پول دادن نگذاشت كه چشم او به چشمش بيفتد .
ممكن است كه به ذهن بسيارى از افراد ، خطور كند كه : امامان ما در تاريكى شب و يا غير مستقيم به بيچارگان رسيدگى مىكردند تا ريال از آنان سر نزد ، اما به يقين مىتوان گفت كه قضيه اين نيست ، زيرا ريا درباره آن بزرگواران معنا ندارد ، بلكه مىخواستند كه طرف مقابل خجالت نكشد .
« گاو نه من شير » نباشيم !
برادر و خواهرى كه مسئوليتى را پذيرفتهاى ، كار ارباب رجوع را به فردا و فرداها موكول نكن ، اگر در ساعت ادارى رجوع كرده ، وظيفه تو است كه گره ازكارش بگشايى . و اگر خارج از ساعت ادارى است ، بزرگوارى كرده و مشكلش را حل نما ، و مواظب باش كه منت نگذارى .
در ميان عوام مشهور است كه مىگويند : بعضى « گاو نه من شير » هستند ؛ بعضى از گاوها شير زيادى مىدهند ، اما وقتى كه مىخواهى شير را از زير پستانش بردارى يك لگد مىزند و همه شيرها را به زمين مىريزد ! كسى كه كارى و خدمتى براى شخصى انجام مىدهد و منت بر