حالت ساديسمى پيدا مىشود به طورى كه از ظلم كردن لذت مىبرد .
آدمهاى متكبر كه تكبر در دلشان رسوخ كرده است به صورت پلنگ ، آنهايى كه سر و كارشان با فيلمها و موسيقىهاى مبتذل و با زنهاى همه جايى و با جلسههاى فساد است به صورت ميمون ، انسانهاى منافق به صورت روباه در مىآيند . اگر كسى چشم بصيرت و ملكوتى داشته باشد در همين دنيا مىبيند كه فلانى ميمون و آن ديگرى روباره و سومى سگ است و . . .
ملاصدرا ، روايتى در اسفار آورده است كه راوى مىگويد :
روزى خدمت امام صادق ( ) بودم ، در حالى كه هر دو طواف كرده بوديم در گوشهاى نشسته و به مطاف نگاه مىكرديم ؛ خطاب به امام صادق ( ع ) عرض كردم : يابن رسول الله ! ما اكثر الحجيج ! چقدر حاجى فراوان است ! حضرت تبسمى كرده و فرمودند :
ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج ؛ « 1 »
حاجى كم است و سر و صدا زياد است .
در اين حين نفهميدم كه امام ( ع ) چه مىفرمايد ، لذا امام ( ع ) چشم ملكوتى به من عطا كردند وفرمودند : نگاه كن ، از ميان انگشتان دست مباركش به طرف مطاف نگريستم ؛ ديدم كه آدم بسيار كم است و هرچه هست حيوان است ، به صورت هاى موش ، گاو ، پلنگ و خرگوش و . . .
روزى عايشه خدمت پيامبر اكرم ( ص ) نشسته بود كه زنى آمد و از پيامبر مسألهاى پرسيد ، پيامبر جوابش را داد ، وقتى زن رفت عايشه غيبت او را كرد و گفت : يا رسول الله چه زن كوتاه قدى بود ! تا غيبت كرد رنگ مبارك پيامبر تغيير كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 27 ، ص 181 .