در آخر سوره كهف چند آيه وارد شده كه از متشابهات قران است و بايد بگوييم يك دنيا علم در اين چند آيه موجود است و مسئله « قضا و قدر » « جبر و تفويض » و « تجسم اعمال » را به خوبى حل مىكند . در اين سوره داستانى درباره خضر و موسى است كه بسيار خواندنى است ؛ آن دو ، وارد شهر يا دهى شدند و درخواست غذا كردند اما مردم به آنان ندادند و گرسنه از ده بيرونشان كردند . در بيرون ده به ديوار شكستهاى برخوردكردند ، حضرت خضر گفت : بايد اين ديوار را تعمير كنيم موسى با اين كه به حضرت خضر قول داده بود كه اعتراضى نكند اما باز هم نتوانست تحمل كند ، لذا به حالت اعتراض گفت : به ما غذا ندادند و حالا ديوارشان را هم تعمير كنيم .
حضرت خضر در تفسير اين قضيه فرمود : زير آن ديوار ، مالى از دو بچه يتيم مدفون است ، براى اين كه اين مال از بين نرودو به دست بچه يتيمهاى برسد آن را تعمير كردم . در همين آيه مىفرمايد : « و كان ابوهنا صالحاً » براى اين كه پدر و مادرش شايسته و صالح بودند .
خوبى پدر و مادر باعث شد كه حضرت خضر و موسى آن ديوار را تعمير كنند . اين آيه شريفه به ما مىفهماند كه اگر مىخواهيم آينده اولاد و فرزندانمان تامين شود ، بايد خدمتگزار جامعه باشيم و تا مىتوانيم به مردم درمانده و بينوا ، و افرادى كه جز خدا پناهى ندارند خدمت كنيم . خداوند بيناست و بر تمامى كردارهاى بندگان نظارت دارد . وقتى كه از ما كردار صحيح و خدمت صادقانه ببيند خودش از راههاى فراوانى كه دارد ما را تامين مىكند .
بسيار رخ داده است كه پدر و مادرى آينده فرزندانشان را از نظر مادى تامين نكرده و مردهاند و هنگام مردن چيزى نداشتهاند ، اما آن شايستگى
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٤