يكى از دانشمندان مسيحى مىگويد : « يوسف مردى بود كه آنچه كه يك مرد ، لازم دارد ، مثل : قدرت ، مكنت ، تشكيل خانه و زن و بچه و . . . نداشت ، اما ايمان ، تهذيب نفس و پاكدامنى داشت .
اگر تمام دنيا دست به دست هم مىدادند و تصميم مىگرفتند يوسف را آقا كنند به اين اندازه نمىتوانستند كه عفتش او را بزرگ كردو ايمان و تهذيب نفس او را بالا برد .
اما زليخا به عكس يوسف ، كسى بودكه هر چه يك زن مىخواست داشت ، معمولًا يك زن شوهر ، خانه ، تجملات ، قدرت ، مكنت و شهرت مىخواهد كه زليخا بالاتر از اين ها را نيز داشت اما يك چيز نداشت و آن « ايمان به خدا » ، « سلامت نفس » ، و « عفت » بود . اگر دنيا پشت به پشت يكديگر كند و بخواهد كسى كه زمين بزند ، اين قدر نمىتواند زمين بزند كه بىعفتى زليخا او را زمين زد . به راستى اگر مصر آن زمان دست به دست هم مىدادند و مىخواستند زليخا را اين قدر بيچاره كنند - كه خودش بيچارهكرد - نمىتوانستند !
داستانهاى ديگر قرآن نيز چنين است ، شما نمىتوانيد در قرآن داستانى را بيابيد كه آن داستان ، سخن از تهذيب نفس نكرده باشد .
حضرت امام خمينى ( ره ) در جلسههاى اخلاقى خود مىفرمودند : در قرآن آيهاى نداريم كه مربوط به اخلاق نباشد . زمانى در مورد فرمايش ايشان مطالعه مىكردم كه معناى اين حرف چيست ، سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه سخن بسيار متينى است ؛ وقتى دقت مىكنيم مىبينيم قرآن محكم دارد و متشابه ، م تشابه قرآن حروف مقطعه مثل « الم » است . معناى « الم » چيست ؟ نمىدانيم ! رمزى است بين عاشق ومعشوق و خدا و پيامبر .
هيچ كس نمىتواند متشابهات قرآن را بفهمد . اما همين متشابهات بهترين
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٠٤