تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ويژگيهاى معلم خوب (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
شده است . فرياد او بلند شد و گفت : يابن رسول الله ! من نمى توانم از مدينه بروم و شما را نبينم . چه تقصير و گناهى كرده ام كه توبه كنم ؟ به هر حال به خدمت امام رسيد . امام فرمودند : چرا ابراهيم جمّال را كه براى ديدن تو به دربار آمده بود ، راه ندادى ؟ ( ابراهيم جمّال شتربان پيش از آن ، خدمت امام رسيده بود و در پاسخ امام كه جوياى حال على ابن يقطين بودند ، گفته بود كه به ديدن او به دربار رفته است ولى راهش ندادند به او توهين شده بود ) على ابن يقطين هنگامى كه اين سخن را از امام شنيد ، عرض كرد : مى فرمائيد چه بايد بكنم ؟ امام فرمودند : تا ابراهيم جمّال از تو راضى نشود ، از تو راضى نمى شوم . ( تقاضا دارم همه روى اين جمله فكر كنيد و سرمشق زندگى و كلاس شما باشد ) على ابن يقطين گفت : آقا ! ابراهيم جمّال در كوفه است و ما در مدينه ! امام فرمودند : با معجزه تو را به او مى رسانم . به بقيع رو ، آنجا شترى است . سوار شو ، او تو را با طى الارض به كوفه مى رساند . به اين شكل به كوفه آمد و درب خانه ى ابراهيم را به صدا در آورد . ابراهيم با ديدن على ابن يقطين تعجّب كرد و گفت : آقا ! من كجا و شما كجا ! بفرمائيد داخل منزل . على بن يقطين گفت : نه ، اطّلاع پيدا كرده ام از دست من آزرده خاطر شده اى . از من راضى شو تا امام موسى بن جعفر ( ع ) نيز از من راضى شود . ابراهيم جمّال گفت كه از او راضى است امّا با اين وجود على ابن يقطين وزير بيشتر از نصف جهان آن روز