مى شد . در پايان از امام صادق ( ع ) پرسيد : يابن رسول الله ! گويا خيلى خوشحال شده ايد . در اين لحظه امام جمله اى فرمودند كه مراد من است ، فرمودند : كسى كه يك مسلمان را خوشحال كند خدا را خوشحال كرده است و پيغمبر خدا را و ما ( ائمه ى طاهرين ) را . خوشحال كردن يك شيعه ، خوشحال كردن خدا است ، ولو فاسق و بد باشد . همين قدر كه شيعه باشد ، توهين به او توهين به خدا است .
در هنگام امامت حضرت موسى بن جعفر ( ع ) ، على ابن يقطين از شيعيان بود و وزير هارون الرّشيد . وى قصد داشت كه از دستگاه ظلم هارون الرّشيد خارج شود امّا امام ( ع ) اجازه نمى داد و در مقابل اصرار او مى فرمود كه كفّاره ى گناه خدمت در زير پرچم ظلم ، خدمت به شيعيان است . اصولًا امام او را از آن جهت در اين پُست باقى گذارده بود تا شايد گره اى از كار شيعه اى بگشايد و او نيز بسيار اين كار را مى كرد . يكى از كارهاى على ابن يقطين آن بود كه هر سال عده اى قريب هزار نفر از فقراء و ضعفاى شيعه را به مكّه مى برد و از اين راه در واقع قصد داشت هر سال به خدمت امام شرفياب شود . يكى از سالها كه بدين صورت به حج رفته بود ، به علّت خفقان شديد ، نيمه ى شب و مخفيانه ، بدون آنكه زنش و غلامش متوجّه شوند ، به در خانه ى امام رفت و در زد امّا امام آن شب او را به خانه راه نداد . شب هاى دوّم و سوّم هم همينطور . على ابن يقطين تعجب كرد . فهميد كه مرتكب گناه و تقصيرى
ويژگيهاى معلم خوب (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٠٨