اهميت ندارد . اما مغيره ، تو كسى هستى كه مادرم زهرا را كتك زدى .
آرى ، درب خانه را آتش زدند و با لگدى آن را باز كردند ، آنگاه نامحرم به خانه زهراى عزيز ريخت ، ايشان كه نامحرم را در خانه مشاهده نمود ، پشت درب رفت تا ديده نشود و آنها درب را به روى زهرا فشار دادند . خداوند مرحوم آيةالله كمپانى و آيةالله صدر را رحمت فرمايد كه زبان حال زهرا را به شعر عربى گفتند . زهراى عزيز به سلمان مى گويد : سلمان ، بالاى صورتم را مجروح كرد ، ميخ در ، استخوانهاى سينه ام را درهم شكست ، فشار قسمت پائين درب موجب سقط محسنم شد . در همين حال زهرا عليها سلام متوجه شد كه مى خواهند على عليه السلام را به مسجد ببرند . به همين دليل در مقابل آنان ايستاد تا بلكه به حرمت دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله دست از مولا امير المؤمنين بردارند و گفت نم گذارم على را ببريد . در همين جا دستور داده شد كه زهرا را كتك بزنند و فقط قنقذ دست به اين كار نزد ، بلكه دسته جمعى بر سر زهرا عليها سلام ريخته و با غلاف شمشير و مشت و لگد زهرا را بر روى زمين انداختند و مولا امير المؤمنين را به مسجد بردند .
تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت * كعبه ويران شد حرم از سوز صاحب خانه سوخت
شمع بزم آفرينش با هزاران اشك و آه * شد چنان كز دود آهش سينه كاشانه سوخت
آتشى در بيت معمور ولايت شعله زد * تا ابد زان شعله هر معمور و هر ويرانه سوخت
آه از آن پيمان شكن كز كينه خم غدير * آتشى افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت