ابن زياد متوجه شد كه زينب ( س ) بدون اجازه او نشست ، لذا ناراحت شده و به قصد جسارت به ايشان گفت : اين زن كه نشست چه كسى بود ؟ اما پاسخى نشنيد . دوباره گفت و باز هم جواب وى سكوت بود . بار سوم پرسيد و اين بار يكى از اسراء گفت : اين خواهر حسين است . نگفت زينب بود شايد مى خواست تحريك عاطفه كند و به ابن زياد بگويد اگر اين زن بر روى زمين نشست بخاطر بى اعتنايى به تو نبود ، بلكه نمى توانست سر بريده برادر را ببيند .
پاسخ زينب ( س ) به ابن زياد
ابن زياد با شنيدن سخن اسير بجاى اينكه سر سلامتى دهد و يا حداقل به خاطر آن همه داغى كه زينب ( س ) ديده ساكت شود ، گفت : الحمدلله كه برادرت را كشتند و الحمدلله كه شما اسير شديد ( جمله نا مربوط ديگرى نيز گفت ) اين امر موجب شد كه زينب مظلومه برخاسته و خطبه عجيبى را ايراد فرمايد :
« ثكلتك امك يابن مرجانة ، الحمدلله رب العالمين ، ما رأيت الّا جميلًا »
الحمدلله رب العالمين كه ما به غير از خوبى در اين مسافرت نديديم . گر چه كشته شدن برادر مشكل بود ، اما براى خدا بود . گر چه جوانها را كشتند و ما را اسير كردند ، اما براى خدا بود .
« رضيالله رضانا اهل البيت »
و اين جمله همان كلامى است كه برادرش در گودال قتلگاه بيان مى دارد .
هلال بن نافع مى گويد . وقتى به گودال قتلگاه رفتم ديدم حسين عليه السلام مانند داماد حجله رفته برافروخته شده و لبهاى مباركش به هم مى خورد و مى فرمايد :
« رضيالله رضانا اهل البيت ، الهيرضاً برضائك ، صبراً عليبلائك ، لا معبوداً سوك »