تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

مصيبت زينب عليها سلام در پشت دروازه كوفه

آن هنگام كه كاروان اسراء به دروازه هاى شام رسيد مشكلترين و سنگين ترين لحظات بر زينب عليهاسلام گذشت . آنگونه كه از مقاتل فهميده مىشود نيمه هاى شب اهلبيت به كوفه رسيدند . زنان و كودكان را پشت دروازه شهر پياده كرده و بر روى خاكها نشاندند . زينب مظلومانه براى امام سجاد عليه السلام و كودكان آبى ، غذايى ، رختخوابى و زيراندازى ندارد . در حالى كه بايد از امام سجاد عليه السلام پرستارى نمايد و به سفارش حسين عليه السلام عمل كند . امام حسين عليه السلام به زينب عليها سلام مرتباً سفارش مى كردند كه نگذار كودكانم اذيت شوند و آزار ببينند و نگذار درد يتيمى بر آنها اثر كرده و بهانه بابا را بگيرند . حال زينب عليهاسلام چه كند ؟ او بچه ها را يكى يكى بر روى خاكها مى خواباند و هر كدام را كه بى قرارى كرده و خوابش نمى برد در آغوش گرفته ، سرش را بر روى شانه قرار مىدهد و با نوازش مى خواباند . سپس از امام سجاد عليه السلام پرستارى مىكند . پس از رسيدگى به اين امور امام سجاد عليه السلام ديدند كه عمه شان زينب آمد پهلوى ايشان نشست نماز شب را بجا آورد . وقتى نماز شب زينب عليهاسلام تمام شد يك سئوال براى امام سجاد عليه السلام ايجاد شده بود كه آن را با عمه اش عنوان كردند . اين پرسش و پاسخ به راستى احساسات آدمى را بر مى انگيزد . امام سجاد عليه السلام مى گويد : عمه جان ، نديده بودم نماز شبت را نشسته بخوانى . چرا ؟ ( يعنى عمه جان نبايد از تو كه داغ شش برادر دارى سئوال كنم كه چرا نماز شب خواندى ، معلوم است كه تو نماز شب را ترك نخواهى كرد . تو اصلًا به اينجا آمدى كه نماز شب زنده شود ) و زينب سلام الله عليها پاسخى مىدهد كه نه فقط امام سجاد ، بلكه عالم را آتش مى زند . مى فرمايد : نور ديده برادرم ، دلم