زحمت كشيدى ، اما اين همه براى خدا نبوده ، بلكه براى اين بوده كه از تو تعريف كنند . سپس خطاب مىشود كه اين ريش سفيد را با صورت به آتش جهنم بيندازيد . علت اين امر اين است كه كار عالم رنگ خلوص نداشته است .
در روايت ديگرى مى خوانيم كه روز قيامت از فردى مى پرسند در دنيا چكار كردى ؟ مى گويد : خودم ، مالم ، قلمم ، زبانم را شبانه روز وقف جامعه و مردم نموده و اگر هم تجارتى مى كردم براى خرج در راه اسلام و خدا بوده است . به او خطاب مىشود : به اينكه مال و عمرت را صرف ديگران كردى اشكالى نيست ، اما اين ادعا كه همه كارهايت براى خدا بوده درست نيست . تو خواهان تعريف و تمجيد مردم بودى و مى خواستى در موردت بگويند چه آدم خيرخواهى است . مى خواستى بگويند فلانى هم روضه مى خواند ، هم به حج مى رود ، هم به جهاد مى رود و هم به جبهه كمك مىكند . سپس به دليل وجود تظاهر و ريا در كارهاى او خطاب مىشود كه او را با صورت به آتش جهنم بيندازيد .
فرد ديگرى كه مورد سئوال قرار مى گيرد ، رزمنده خط مقدم جبهه است . وقتى از او سئوال مىشود در دنيا چكاره بودى ؟ مى گويد : به خط مقدم جبهه رفتم و در آنجا آنقدر در راه خدا جنگيدم تا كشته شدم . سپس به او خطاب مىشود : تو به خط مقدم جبهه رفتى و آنقدر مقاتله كردى تا كشته شدى ، اما كار تو براى خدا نبود ، بلكه براى ستايش مردم از شجاعت و دلاورى تو بود . سپس او را نيز اگر چه شهيد است و كار مهمى انجام داده با صورت به آتش جهنم بيندازيد .
در روايات فوق مشاهده مى گردد كه فدا كردن عمر و جان و مال اگر در راه خدا نباشد ، بى ارزش بوده و به قول آقاى طباطبائى رضوان الله عليه به اندازه بال مگسى ارزش ندارد .
بسوى حق (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٧٣