تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
مرحوم محدث قمى مى فرمايد : متوكل قبر امام حسين را هفده مرتبه خراب كرد ، اما نتوانست مانع زيارت و اشتياق مردم شود . بنابراين گفت : اگر كسى مى خواهد به زيارت حسين عليه السلام برود بايد دست راستش را بدهد . پس از آن مرتب پير و جوان ، زن و مرد براى چهلم ابى عبد الله دست راست خود را مى دادند و اين امر تا آنجا ادامه يافت كه جلادان خود خسته شدند . حتى كار به جايى رسيد كه روزى مردى دست چپ خود را در مقابل جلاد گرفت . جلاد گفت : بايد دست راست را ببرم . مرد پاسخ داد . من دست راستم را سال گذشته در راه حسين دادم و حالا مى خواهم دست چپم را بدهم . به راستى اين شيفتگى ها ، اين شورها و اين مجالس براى حسين عليه السلام از كجا سرچشمه مى گيرد ؟ جز از خلوص ايشان ؟ و حقيقتاً همراهى اين خلوص با قيام باعث بالا رفتن ارزش آن مىشود .

نتيجه ى عمل بدون خلوص

استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى رضوان الله عليه مى فرمودند : اگر كلمه خلوص با امرى همراه گردد ، اگر چه آن امر بسيار نازل باشد ، ارزشش تا آنجا كه جز خدا نداند بالا مى رود . بالعكس اگر كارى با خلوص همراه نگردد ، اگر چه بسيار بزرگ باشد ، از خاك نيز كم ارزش تر بوده و موجب بدبختى و شقاوت انسان است . علامه طباطبائى روايت مشهورى را كه شهيد رضوان الله در منيه المريد نقل مىكند و متعلق به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است مثال زده و مى فرمود : در روز قيامت يك پيرمرد عالم و غوطه ور در علم را به صف محشر آورده و از وى مى پرسند : در دنيا چكاره بودى ؟ مى گويد : هفتاد سال قال الباقر و قال الصادق گفته و دين اسلام را براى خدا ترويج كردم . به او خطاب مىشود هفتاد سال قال الباقر و قال الصادق گفته و عمرى را براى اسلام