همان است كه قرآن مىفرمايد :
( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ - الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُونَ - الَّذينَ هُمْ يُرآءُونَ - و يَمْنَعُون الْماعُونَ ) واى به آن نامسلمانى كه نماز را سبك مىشمارد . واى به آن نامسلمانى كه رياكار است .
همانطور كه گفتم غالب مردم خالى از ريا نيستند . از اين جهت كسى نمىتواند ادّعا كند كه من كسى هستم كه ريا ندارم . خيلى مشكل است .
مرحوم علّامه بحرالعلوم ، كه خود مرجع تقليد و معلّم اخلاق و عرفان و فقه بود ، كه كتاب اخلاق نوشت و فقه را به شعر بيان كرد و بارها خدمت امام زمان « عجّل الله تعالى فرجه » رسيده بود ، روزى سر درس آمد و خيلى خوشحال بود و گفت : توانستم ريشه ريا را از دل بركنم . معلوم مىشود كه اين ريا و تظاهر چيزى است همگانى و بسيار مخفى .
- داستان بهلول
آقاى بهلول كه در زمان هارونالرشيد زندگى مىكرد ، آدم عجيبى بود . به او گفتند بيا قاضى القضاه بشو . براى اينكه قبول نكند ، خودش را به ديوانگى زد . اما با كارهاى خود مردم را امر به معروف و نهىاز منكر مىكرد . اين آقاى بهلول درباره « ريا » داستانى دارد : روزى ديد آقايى دارد مسجد مىسازد ، بهلول بالاى سر در مسجد نوشت « مسجد بهلول »