او را دفن كردم . حالا آمدهام با امام حسين ( ع ) خداحافظى كنم .
اين آقاى اهل دل مىگفت : متوجّه شدم كه ديدار با آقا امام حسين و ديگر ائمه ( ع ) ، نزديك بودن به خداى بزرگ ، خيلى به كربلا رفتن و مشهد رفتن نيست . مسأله چيز ديگرى است :
گر در يمنى و با منى ، پيش منى ور پيش منى و بى منى ، در يمنى
اويس قَرَنى ، اصلًا پيامبر اكرم ( ص ) را نديد . اما عشق آن حضرت به اندازهاى در دلش رسوخ كرده بود كه وقتى پيشانى و دندان مبارك حضرت شكسته شد ، در فاصله دور ، يعنى در يمن ، دندان اويس هم شكست . رابطه عجيبى بين اويس و پيامبر بود . مولوى نقل مىكند كه اويس به مدينه آمد و پيغمبر به جبهه رفته بود . اويس برگشت . زيرا مادرش گفته بود زود برگردد . تا پيامبر وارد شهر شد فرمود : نور خدا را اينجا مىبينم و بوى خدا را مىشنوم .
يعنى اويس قرنى نور خدا و بوى خدا است . اين حرفها را نه من مىفهمم و نه بالاتر از من و نه شما . اما چيزهايى در اين عالم هست كه ما نمىفهميم . غوغايى است در اين عالم .
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم با شما نامحرمان ما خامُشيم
اما مىدانيم كه اويس قرن به خاطر خلوصش به آنجايى رسيد كه پيامبر فرمود من نور خدا را در مدينه مىبينم . زيرا اويس قرن به قول حضرت امام ( قدّه ) پا را گذاشت روى شهوت عقلش ؛ از شتر پياده نشد و پيغمبر را نديده برگشت .
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 271
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧١