از اين جهت وقتى كه در بنبست واقع شد ، تمام همّ و غمّش به يك مبدأ است . يعنى مىگويد خدا يكى است و او را مستجمع جميع كمالات در مىيابد . لذا از خدا حاجتش را مىخواهد ، با خدا حرف مىزند ؛ معلوم مىشود يك چيزى را يافته است كه شنوا است . عالم و قادر و رئوف است ؛ و راستى ربّ است .
آقائى مىگفت : من رفيقى داشتم كه خدا را قبول نداشت . با او مباحثهها كردم ؛ با او حرفها زدم اما بالاخره نتوانستم او را قانع كنم . اتّفاقاً پسرى داشت و اين تنها پسرش زير عمل جراحى قرار گرفت . اين آقا با اينكه خودش هم دكتر بود ، در پشت اطاق عمل بنا كرد به گريه كردن و مىگفت : اى خدا ! من بچّهام را از تو مىخواهم ! من همان وقت فرصت را غنيمت شمردم و به او گفتم : اين خدا كيست كه بچّهات را از او مىخواهى ؟ گفت : حالا موقع مباحثه نيست ! قرآن مىفرمايد :
( فَاذا رَكِبُوا فِيالْفُلْكِ دَعَوُ اللهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلمّا نَجّيهُمْ الَيالْبَرِّ اذا هُمْ يُشْرِكوُنَ ) « 1 » موقع مباحثه ، لجاجت و غرور علمى نمىگذارد فطرت بيدار شود . اما وقتى در بنبست واقع شد ، ديگر همه چيز فراموش مىشود . علم و غرور علمى ديگر نمىتواند برايش كار كند . قدرت و تمكّن ديگر نمىتواند برايش كار كند . لجاجتها و منيّتها و عصبيّتها ديگر
هامش
( 1 ) . سوره ى عنكبوت ، آيه ى 65 .