نَجّيهُمْ الَيالْبَرِّ اذا هُمْ يُشْرِكوُنَ ) « 1 » همين مشركها ، همين كافرها كه خدا را قبول ندارند ، اگر دستشان از همه جا كوتاه شد و در يك بنبست واقع شدند ، وجدان آنها همان وقت بيدار مىشود ؛ خدايابى و خداجويى آنها همان وقت بيدار و زنده مىشود ؛ به طورى كه خود توجّه ندارند ، خدا خدايشان بلند مىشود ؛ دعايشان بلند مىشود ؛ و از خدا مىخواهند كه از اين بنبست نجات پيدا كنند . اما وقتى كه از بنبست بيرون آمد فراموش مىكند و به كار اوّلش برمىگردد .
اين آيه شريفه علاوه بر اينكه بحث ما را اثبات مىكند و مىگويد دعا يك فضيلت است بهترين دليل براى خداشناسى است ، به آن مىگويند « فطرت » . انسان ، خداجو و خداياب است . حتى دليل فطرت يك چيز بالاتر از اين به ما مىگويد . مىگويد علاوه بر اينكه عمق جان انسان خداجو و خداياب است ، توحيدجو و توحيدياب است ، فضائل و كمالاتى هم براى خدا قائل است . يعنى عمق جانش خدا را عالم مىداند ؛ خدا را رحيم مىداند ؛ خدا را كريم و جواد مىداند ؛
خدا را قدير و سميع مىداند ؛ و بالاخره عمق جان انسان چيزى را مىيابد كه مستجمع جميع كمالات است .
هامش
( 1 ) . سوره ى عنكبوت ، آيه ى 65 . ترجمه : « هنگاميكه سوار كشتى شوند ، خدا را با اخلاص مىخوانند و هنگامى كه به خشكى مىرسند ، شرك مىورزند » .