هم داشت كه از شير آن استفاده مىكرد . اتّفاقاً يك روز افسار گاو بريده شد و رفت به زمين مردم . مقدارى از علف مردم را خورد ، و با پاى پر از گل صحراى مردم ، به زمين صاحبش برگشت . اين مرد خيلى ناراحت شد . گاو را فروخت . گفت : گاوى كه از علف مردم گوشتش روئيده شود ، شيرش به درد من نمىخورد . زمين را هم فروخت و گفت : زمينى كه خاك غصبى در آن باشد ، ديگر كشت آن هم به درد من نمىخورد . البته هضم اينجور مطالب براى ما مشكل است . اما براى اهل دل آسان است .
من هيچ فراموش نمىكنم كه استاد بزرگوار ما ، بنيانگذار جمهورى اسلامى ، حضرت امام ، « رضوان الله عليه » ، به مسجد سلماسى قم جهت درس آمدند . نفس ايشان به شماره افتاده بود . زبان ايشان لكنت پيدا كرده بود . درس نتوانست بگويد . از قبل تب داشتند رفتند منزل و سه روز تب ايشان عود كرد و نيامدند درس بگويند . براى اينكه شنيده بودند يكى از شاگردانش بر نفع ايشان و به ضرر يكى از مراجع تقليد ، يك غيبت كرده بود . يك نصيحت تندى هم به ما كردند . يعنى مثل حضرت امام ( قدّه ) اسم غيبت را مىشنود ، به خود مىلرزد ، رنگش تغيير مىكند . براى خاطر اين است كه روايات ما ، قرآن ما ، راجع به حقّ النّاس خيلى پافشارى دارد . براى اينكه روز قيامت كه مىشود ، ما بايد از گردنهها و پيچ و خمهاى مشكلى بگذريم . يكى از آن پيچ و خمها مرصاد است كه قرآن مىفرمايد : « انَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » كه در آنجا خدا
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٨٣