مرتبهاش راجع به مال مردم است ، كه در مال مردم لاابالىگرى كند . مرتبه ديگر حقّالنّاس راجع به عرض مردم ، راجع به ناموس و آبروى مردم است ؛ و مسلّم است كه اهميّت ندادن به آبروى مردم ، اهميّت ندادن به جان مردم ، گناهش بزرگتر خواهد بود . از اينرو سوء ظن به ديگران ، بدبينى به ديگران ، و همچنين جنبههاى مثبت فرد يا جامعه را فراموش كردن و منفىهاى آن را گرفتن و روى آن تكيه كردن ، اين خود يك نحوه حقّالنّاس است و گناهش هم خيلى بزرگ است .
اهل دل راجع به حقّالنّاس حرفها دارند كه انسان متوجّه مىشود كه اگر كسى راجع به حقّ مردم بىتوجّه باشد ، به هيچ جا نمىرسد . نه در دنيا و نه در آخرت .
فقيه بزرگوار ، مرحوم آيه الله العظمى دُرچهاى . استاد بزرگوار ما ، مرحوم آيه الله العظمى بروجردى بود . كسى مرحوم دُرچهاى را براى شام دعوت كرد . آقا رفتند شام خوردند وقتى كه مىخواستند از منزل بيرون بيايند ، صاحبخانه قبالهاى مىآورد و مىگويد اين را امضاء كن . ناگهان رنگ مرحوم دُرچهاى تغيير مىكند . مىبيند شبهه رشوه در كار است . يعنى اين شام را داده تا اين قباله امضاء شود . بدنش بنا مىكند به لرزيدن . با التماس به صاحب منزل مىگويد :
مگر من به تو چه كرده بودم كه اين زهر مار را به من خوراندى ! ؟ بعد بلافاصله مىآيند لب باغچه ، انگشت به گلويشان زدند و آنچه خورده بودند برمىگردانند .
حتّى بعضى نقل مىكنند كه كسى زمينى زراعتى داشت . يك گاوى
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 182
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٨٢