هشتاد سال يا على يا على بگوييم ، اما دم مرگ به خاطر جهل ما يا دم مرگ به خاطر شكّ و ترديد ما با بغض آن حضرت از دنيا برويم .
2 - جهل ترديد
اما قسم دوم ، حالِ ترديد است . آيا انقلاب درست است يا نه ؟ آيا روحانيّت درست مىگويد يا نه ؟ آيا اسلام درست است يا نه ؟ آيا شيعه درست است يا نه ؟ آيا اصلًا خدا هست يا نه ؟ اين حال شكّ و ترديد است ، همين طور كه حال شكّ و ترديد دنياى انسان را از بين مىبرد . دين انسان را از بين مىبرد . مانند خارى در روح ، انسان را اذيّت مىكند . اگر يك خارى به طور دائم
در چشم شما باشد ، چقدر شما را اذيّت مىكند ؟ حال شكّ و ترديد براى روح انسان چنين است . يك كارى بكنيد كه حال شكّ و ترديد نداشته باشيد ؛ مخصوصاً راجع به دين و راجع به اعتقاد . اعتقاد شما بايد پابرجا باشد . اعتقاد به هر چيز . اگر انقلابى هستى ، راستى انقلابى باش . اينكه چه كرد و چه شد ، امسال چه شد ، سال گذشته چى . اينها نتواند تو را تكان بدهد . دو روايت از امام صادق ( ع ) راجع به مؤمن مىخوانم :
- ثبات قدم در ايمان
روايت اول : « الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّكُهُ الْعَواصِفُ » يعنى مؤمن مثل كوه است . هيچ بادى و طوفانى نمىتواند او را تكان بدهد . هرچه