گاهى شبهه ، گاهى به حال عادى ، گاهى در خدا هم شكّ مىكند ؛ در قرآن و پيغمبر ( ص ) گاهى شكّ مىكند . راجع به منبر و محراب گاهى شكّ مىكند . يك روز انقلابى است ؛ يك روز ضدّ انقلاب . وقتى كه نعمت اين انقلاب را ببيند استقبال مىكند . وقتى هم فتنهاى يا يك بلايى ، يك كار زشتى از يك انقلابى نما ببيند ، همان وقت از انقلاب بر مىگردد . اين حالت شكّ و ترديد است . به قول قرآن شريف مىفرمايد ، يك روز مسلمان و يك روز كافر :
( انَّ الَّذينَ امَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ امَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً ) « 1 » بد وضعى است براى او . اين آدم اگر مبتلا به رفيق بد بشود ايمانش را از دست مىدهد ؛ و اگر هم خدا به او ترحّم بكند و بتواند ايمانش را تا دم مرگ نگهدارد ، نمىتواند با ايمان صادق از دنيا برود . كسى كه ايمان در دل او رسوخ نكرده باشد ، بسيار مشكل است كه بتواند ايمانش را در قبر ببرد . كارى است بسيار مشكل . مخصوصاً اگر صفت رذيله « حبّ دنيا » بر او حاكم باشد .
دم مرگ ، عزرائيل - ملك مقرّب خدا - مىآيد . دم مرگ ، همه و همه اميرالمؤمنين ( ع ) را مىبينند . كافر باشد ، منافق باشد ، شيعه باشد يا غير شيعه .
هامش
( 1 ) . سوره ى نساء ، آيه ى 137 . ترجمه : « آنان كه نخست ايمان آوردند و سپس كافر شدند باز گرويده و دگر بار كفر ورزيدند . سپس بر كفر خود افزودند . . . » .