تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبهه و جهاد اكبر (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
غافلين از ياد خداوند متعال و گناهكاران به آتشى خواهند افكنده شد كه يك جرقه‌اش درياهاى دنيا را به جوش مىآورد !

داستانى از صدر اسلام

مسلمانان در خدمت پيامبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه بجنگ رفته بودند و چند نفر نيز در شهر مدينه براى پرستارى و رسيدگى به حال مجاهدين مانده بودند ، يكى از اينان روزى براى سركشى ، و رسيدگى به خانه‌اى رفت ، زنى در را باز كرد . در اين هنگام مرد ، فريب شيطان را خورد و دست شهوت‌آميز بسوى زن دراز نمود ، آن زن مومنه تكانى خورد و گفت : چكار مىكنى ! النار ، النار ، النار . اين كلمات مثل جرقه‌اى كه بر روى انبار بنزين بريزند ، سراسر وجود مرد ، را آتش زد و او را شعله‌ور كرد ، در كوچه‌هاى مدينه به راه افتادو از خوف خداوند فرياد مىزند : النار ، النار ، النار . و از مدى نه خارج شدو سر به بيابان گذاشت و ديوانه‌وار مىگفت : النار ، النار ، النار رسول خدا ( ص ) از جبهه برگشتند ، جريان به سمع مباركشان رسيد . پس از آن توبه نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت ، مرد به فرمان رسول خدا ( ص ) به شهر بازگشت ، وقتى به مدينه رسيد مسلمانان مشغول خواندن نماز بودند ، خود را با خجالت در يكى از صفها جاد داد ، ولى از اينكه به صورت رسول خدا ( ص ) نگاه كند ، شرم داشت ، پس از نماز ، پيغمبر ( ص ) به منبر رفتند و سوره ى الهيكمُ التَّكاثُرُ را براى مردم خواندند . « دنيا مردم را به خود مشغول كرده است و آدميزاد مثل كرم ابريشم بر خود مىتند ، تا اينكه يك دفعه متوجه مىشود كه در قبر قرار گرفته است » . ( قرآن به حال اين افراد حسرت مىخورد و دلسوزى مىكند و مىفرمايد