وقتى براى اينها قرآن خوانده مىشود مىگويند ، اين افسانه است . نه اينها افسانه نيست ، تو اشتباه مىكنى ، تو دلت خراب است و زنگار گرفته ، تو مريضى ، مىدانى چرا بيمار شدى و دلت را زنگار گرفته ؟ چون كارت براى تو ملكه شده است .
افعال ما براى ما ملكه مىسازد و ملكه براى ما هويت مىسازد به عبارت ديگر به هر كار و عملى خود را عادت داديم ، آرامآرام همان عمل شخصيت ما را مىسازد . اگر به ملكات انسانى ارج نهاديم و در پى عمل برآمديم شكل واقعى ما هم انسان مىشود و اگر انسان را درانسانيت شكوفا مىكند ، وقتى وارد صف محشر مىشود ، مثل ماه شب چهارده است و زير پرچم اميرالمؤمنين ( ع ) لب حوض كوثر و در جاى بلندى قرار گرفته كه مسلط بر صف محشر است . معناى اعراف هم همين است . آنجا آنقدر در لذت است كه پنجاه هزار سال ، برايش يك لحظه بيشتر طول نمىكشد و بالاخره خيلى از اينها بدون حساب و كتاب وارد بهشت مىشوند « 1 » .
اما اگر ملكهها در اين دنيا خراب باشد ، ظلم و تعدىها ، بدخلقىها ، مال مردم خوردنها ، بردن آبروى مردم ، كوبيدن شخصيت ديگران و تهمتها و . . . هر كدامشان براى شخص ملكه و هويت مىشود .
پس همين صفتش در اين دنيا است كه او را به صورت سگ در مىآورد . اين سگ الان هم هست ، اما من چشم واقعبينى ندارم كه ببنيم . اگر كسى باشد كه بتواند ببيند همينجا براى او پردهها كنار مىرود . و خيلى روشن مىبيند كه هر كدام چه شكلى داريم . قرآن مىفرمايد در اين دنيا هم سگ هست اما اين كه كى سگ را مىبينيم ؟
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصُركَ اليَوْمَ حَديدٌ » « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارلانوار علامه مجلسى ره ج 39 ، ص 225 .
( 2 ) - سوره ق ، آيه 22 ترجمه : تا آن كه ( حين مرگ ) ما پرده از كارت برانداختيم و چشم بصيرتت بيناتر گردد .