وَ ما عَلَيْنَآ إِلَّا البَلَغُ المُبِينُ ( 17 ) « و بر ما جز آنكه واضح ابلاغ رسالت كنيم هيچ تكليفى نيست »
ما فقط مىگوييم كه مأموريت داريم شما را به خداپرستى دعوت كنيم ، اين است فرق ما و شما . خوب در مقابل اين حرف محكم و استدلال قوى چه جوابى مىشود داد ؟ اگر هيچ جوابى هم نداشته باشند ، مىشود با هوچىگرى درستش كرد .
قالُواْ إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِن لّمْ تَنتَهُواْ لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسّنّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ( 18 ) « باز منكران گفتند كه اى داعيان رسالت ما وجود شما را به فال بد مىدانيم اگر از اين دعوى دست برنداريد ، البته سنگسارتان خواهيم كرد و از ما به شما رنج و شكنجه سخت خواهد رسيد »
جمعيت ، فرياد مىزنند ، احساساتى مىشوند ، يكى مىگويد : اگر دست از حرفهايتان برنداريد ، سنگسارتان مىكنيم . آن ديگرى مىگويد : اصلًا وجود شما شوم است ، از موقعى كه شما به شهر ما آمدهايد ، بركت از شهر ما رفته است . غوغا به راه انداختهايد . اعصاب مردم را ناراحت كردهايد و آرامش شهر را بهم زدهايد . شما را بايد سنگسار كرد ، قدمتان شوم است ، شما را بايد از شهر بيرون كرد . آن يكى يك جمله مزخرف ديگر گفت . چهارمى يك چيز ديگر و همه بهم ريختند .
قَالُواْ طَئِرُكُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ ( 19 ) « رسولان گفتند ( اى مردم نادان ) آن فال بد كه مىگوئيد ، اگر بفهميد و متذكر شويد ( آن جهلى است كه ) با خود شماست ، ( چنين نيست ) بلكه شما مردمى مسرف هستيد ( و هوسران ، كه مىخواهيد تابع قانون حق نشده و در شهوترانى آزاد باشيد ) »
در اين ميان « حبيب نجار » پيدا شد ، يك نفر كه ايمان آورده بود .
وَ جآءَ مِنْ أَقْصَا المَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعَي قالَ يَقَوْمِ اتَّبِعُوا المُرْسَلينَ ( 20 ) « ( و در اين گفتگوها بودند كه ) مردى شتابان از دورترين نقاط شهر ( كه اسمش
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٦