يعنى آدم متّقى قادر مىشود به خوبى حق را ازباطل و راه را از چاه تشخيص دهد و با حركت در صراط مستقيم ، به عرصهء هدايت الهى قدم نهاده و از سقوط در ورطهء گمراهى و غفلت دورى گزيند .
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَة رَبِّهِ أَحَداً
« 1 » پس هركه به لقاى پروردگارش اميد دارد ، بايد كارى شايسته انجام دهد ، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند !
بنابر تصريح قرآن كريم ، هركس قصد طى منازل سير و سلوك و رسيدن به لقاى الهى را دارد و مىخواهد در راه مستقيم بيفتد و پروردگار عالم دست او را بگيرد ، بايد اوّلًا از اوامر الهى اطاعت كند و ثانياً شرك در زندگى او راه نيابد .
دورى از شرك ، در اثر اعتقاد حقيقى به همهء مراتب توحيد ، اعمّ از : توحيد ذاتى ، توحيد افعالى ، توحيد صفاتى و توحيد عبادىبراىانسان پديد مىآيد و اين اعتقاد نيز از مراعات تقواى الهى سرچشمه مىگيرد . همچنانكه اعتقاد واقعى به توحيد ، موجب رعايت تقوا مىشود و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند .
بنابراين يكى از ميوهها و ثمرات درخت تقوا ، دستيابى انسان به مقامىاست كه مىتواند بين حق و باطل را تميز دهد . گمراهى و ضلالت نوع بشر ، زاييدهء عدم تشخيص حق از باطل است . بسيارى از انسانها چون نتوانستهاند حق و باطل را از هم تشخيص
دهند ، گمراه شدهاند و توفيق جذب هدايت الهى را از دست دادهاند . در صورتى كه اگر آدمى متّقى شود ، يعنى خداى يگانه را بشناسد و از اوامر او اطاعت كند و از نواهى او دورى گزيند ، ناخودآگاه حالتى پيدا مىكند كه راه مستقيم را پيدا مىكند و نجات مىيابد .
هامش
( 1 ) . الكهف / 110