نصيحتتان كردم ، نپذيرفتيد . آيا شما شاهدانى همچون غايبان و بردگانى همچون خواجگانيد ؟
حكمتها را بر شما باز مىخوانم ، از آنها مىگريزيد ، با موعظهاى رسا پندتان مىدهم ، از هم مىپراكنيد . به پيكار با تجاوزگران فرا مىخوانمتان ، هنوز سخنم به پاياننرسيده ، مىبينم كه پراكنده شده ، به مجالس خود باز مىگرديد و يكديگر را با پندهايتان فريب مىدهيد . بامدادان شما را راست مىگردانم ، شب ، مانندِ كمان خميده بهسويم برمىگرديد . هم راست كننده ( و پنددهنده ) ناتوان گشته و هم راست شونده به ستوه آمده است .
اى گروهى كه جسمهايتان حاضر ، ولى خِردهايتان پنهان و خواستههايتان ناهمگون است و اميرانتان گرفتار شما هستند ! پيشواى شما فرمانبر خداست ، امّا شما نافرمانيد . در عوض ، حاكم شاميان ، خدا را نافرمانى مىكند ، امّا فرمانش مىبرند . به خدا سوگند ، دوست دارم معاويه با من بر سرِ شما داد و ستد كند ، مثل صرّافىِ درهم و دينار . ده نفر از شما را از من بگيرد و يك نفر از آنان را بدهد !
اى كوفيان ! به سه چيز [ كه در ميان شماست ] و دو چيز [ كه در وجود شما يافت نمىشود ] گرفتار شدهام . [ آن سه چيز كه در شماست ، اين كه ] كَرانى هستيد گوشدار ، گُنگهايى هستيد
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٦٢