در فصل قبل آمد كه با اصرار و اجبار مردم ، اميرالمؤمنين ( ع ) خلافت را پذيرفتند ، امّا همان كسانى كه در اين امر پيش قدم بودند و براى خلافت حضرت تلاش مىكردند ، نقض بيعت كردند . دليل نقض بيعتشان هم دو چيز بود : يكى پول و ديگرى رياست . اميرالمؤمنين ( ع ) هم حاضر نبودند ذرّهاى از بيت المال را بىجا مصرف كنند . در مورد انتخاب استاندارها هم همينطور . هرچه به حضرت مىگفتند : با افرادى مانند معاويه ، طلحه و . . . كنار بيا و سازش كن يا به افرادى كه قبلًا سهم بيشترى داشتهاند ، اكنون هم سهم بيشترى بده ، در مقابل مىفرمودند : « أَ تَأْمُرُونِّى أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ لَا وَ اللَّهِ لَا أَفْعَلَنَّ مَا طَلَعَتْ شَمْسٌ وَ لَاحَ فِى السَّمَاءِ نَجْمٌ وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ مَالِى لَوَاسَيْتُ بَيْنَهُمْ وَ كَيْفَ وَ إِنَّمَا هُوَ أَمْوَالُهُم » « 1 » از من مىخواهيد كه با ستم ، به دنبال پيروزى باشم ؟ ! نه ، به خدا قسم تا خورشيد طلوع مىكند و ستارهاى در آسمان ظاهر است ، چنين نخواهم كرد . به خدا قسم ، اگر اين اموال از آنِ خودم بود ، آن را مساوى تقسيم مىكردم ، چه رسد به اين كه اموالِ خود اين مردم است . در دولت امام على ( ع ) ، تنها كسى حقّ حكومت دارد كه در كارش كاردان باشد ، متديّن باشد ، اهل اسراف نباشد و بتواند مردم را طبق دستورات اسلام
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٤٠
هامش
( 1 ) . الأمالى ( للطوسى ) ، ص 194 .