سزاوار دوزخ باشند ، بپذيرم .
و عاقبتِ كار پسرش على را كه دوست و ياور من و گواه در ميان مخلوق من و امين وحى من است ، به سعادت رسانم . از او به وجود آورم دعوتكننده به سوى را هم و خزانهدار علمم حسن ( امام عسكرى ( ع ) ) را .
و اين رشته را به وجود پسر او « محمد » كه رحمت براى جهانيان است ، كامل كنم ، او كمال موسى و رونق عيسى و صبر ايوب را دارد . در زمان ( غيبت ) او دوستانم خوار گردند و ( ستمگران ) سرهاى آنها را براى يكديگر هديه فرستند ، چنان كه سرهاى ترك و ديلم ( كفار ) را به هديه فرستند ، ايشان را بكشند و بسوزانند ، و آنها ترسان و بيمناك و هراسان باشند ، زمين از خونشان رنگين گردد و ناله و واويلا در ميان زنانشان بلند شود ، آنها دوستان حقيقى مناند . به وسيله آنها هر آشوب سخت و تاريك را بزدايم و از بركت آنها شبهات و مصيبات و زنجيرها را بردارم ، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد ، و تنها ايشانند هدايتشدگان .
عبد الرّحمن بن سالم ، راوى اين روايت مىگويد : ابو بصير به من گفت : اگر در عمر خود جز اين حديث را نشنيده باشى ، براى تو بس است ؛ آن را جز از اهلش مخفىدار .
روايت چهارم روايتى است به نقل از جابر بن عبدالله انصارى كه مىگويد : زمانى كه آيهء
يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ