مشيّت الهى غرق در نور شدم و خداوند بر من وحى فرستاد : اى محمّد ، من به زمين نظر افكندم ، پس تو را بر گزيدم و پيامبر خود قرار دادم . دوباره نظر افكندم و على را بر گزيدم و وصىّ و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم . و از نسل شما دو نفر ، نسلى پاك را خارج خواهم كرد كه امامانى معصوم و نگهبانان علم من خواهند بود . اگر شما نبوديد ، نه دنيا
را خلق مىكردم ، نه آخرت را و نه بهشت و جهنّم را . آيا دوست دارى آنان را ببينى ؟
گفتم : آرى ، پروردگارم .
پس صدايم زدند : اى محمّد ، سرت را بالا بگير .
پس سرم را بالا گرفتم . ناگهان در ميان انوار على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و حجّت كه در ميان آنان مانند ستارهاى درخشان مىدرخشيد ، قرار گرفتم . پرسيدم : پروردگارا ، اينان كيستند و اين كه چون ستارهاى مىدرخشد ، كيست ؟
فرمودند : اى محمّد ، اينان امامان مطهّر پس از تو و از نسل تواند و اين يكى حجّتى است كه زمين را از قسط و عدل پر مىكند و [ درد ] سينهء
گروهى از مؤمنين را شفا مىبخشد .
روايت سوّم كه به روايت « لوح » مشهور است ، روايتى است به نقل از « ابوبصير » از امام صادق ( ع ) كه مىفرمايند : روزى پدرم به جابر بن عبدالله انصارى گفت : در مورد آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه ( س ) ديدى و آن چه مادرم در مورد آن لوح به تو گفت ، بگو .
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣١