« قالَ رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ » .
« 1 » « ( يوسف ) گفت : پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مىخوانند و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى ، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود » .
با اين توضيح ، معلوم مىشود كه لازم است انسان در برابر غرايز و در مبارزه با شيطان درونى و بيرونى و در مقابل شيطان انسى و جنّى مسلّح به سلاح ايمان شود تا بتواند در موقع تحريك غرايز و طوفانى شدن آنها ، خود را از سقوط در ورطهء هلاكت حفظ نمايد .
بنابراين براى دست يافتن به عامل « ايمان قلبى » يا به تعبير ديگر عنصر « معرفت » ، ابتدا بايد در جهت تفحّص و شناخت درست دين تلاش كرد تا در نتيجه به سلاح ايمان قلبى مجهّز گرديد . به بيان ديگر ، راه رسيدن به « ايمان قلبى » از « ايمان عقلى » مىگذرد و ايمان عقلى همان اعتقاد علمى و استدلالى به اصول دين يعنى مبدأ و معاد و نبوت و امامت است و در حقيقت ايمان عقلى ، آنگاه كاربرد خود را در صحنهء زندگى فردى و اجتماعى آدمى ، ظاهر خواهد كرد كه در قلب انسان نيز رسوخ پيدا كند :
« قالَتِ الْاعْرابُ امَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلُوبِكُمْ » .
« 2 » « عربهاى باديه نشين گفتند : ايمان آورديم ، بگو شما ايمان نياوردهايد ولى بگوييد اسلام آوردهايم ، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است » .
اگر ، ايمان به قلب انسان رسوخ پيدا كرد ، آنگاه « دانستنيها » تبديل به « يافتنيها » خواهد شد و وى به مرحلهء يقين نائل خواهد گرديد :
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ » .
« 3 » « و پروردگارت را عبادت كن تا يقين ، تو را فرا رسد » .
البته « ايمان قلبى » ، خود داراى مراحل و درجات سهگانهء « علم اليقين » ، « عين اليقين » و « حق اليقين » است كه دستيابى به اين درجات ، موجب نيل به مرتبهء عاليهء « لقاء » خواهد شد كه در
هامش
( 1 ) - يوسف / 33 .
( 2 ) - حجرات / 14 .
( 3 ) - حجر / 99 .