نيروى كار را هم خداوند داده است ، و همين تحرك به سمت كار هم به توفيق الهى است ، ولى انسان است كه انتخاب و حركت دارد .
و توجه داريد كه بيشتر روايات اين بحث باكلمه نفى شروع مىشود : « نه جبر است و نه تفويض بلكه واسطه است . » ، يعنى جمله امام در ردّ كلماتى است كه قبلًا مطرح شده است
از عوام مسلمان بى خبر بپرسيد توجبرى هستى يا تفويضى ؟
او مىگويد من نمىدانم من مسلمانم من مىگويم اشهدان لا إله الا الله و اشهد محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله . و همين شهادت براى اسلام او كفايت مىكند .
جالب اينكه خلفاء نه تنها اصل بحث را دامن مىزدند بلكه طرفدارى از يكى از دو گروه هم ميكردند و مخالفين آن گروه را مىكشتند و زندانى مىنمودند . ولى بيشتر خلفاء از جبريها حمايت ميكردند و به مضمون « الناس على دين ملوكهم » كه حكايت از ضعف اداركى واعتقادى مردم مىكند بيشتر كتابها نيز در حمايت از جبر نوشته مىشد و حتى بيشتر علماء اهل تسنن هم جبرى بودند .
چراكه خلفاء با فلسفه جبر از شر اعتراض مردم به خصوص متدينين كه امربه معروف و نهى از منكر مىكردند راحت مىشدند كه چرا از ما انتقاد مىكنيد ؟ ما از خود اختيارى نداريم اين دست خداست كه از آستين ما به در آمده است .
« در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند . »
مرزها (فارسى) — صفحة 23
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٣